خرید بک لینک
چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگسارینه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاریغم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزدکه دگر بدین گرانی نتوان کشید باریچه چراغ چشم دارد از شبان و روزانکه به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باریدل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندیچه هنر به کار بندم که نماند وقت کارینرسید آن ماهی که به تو پرتوی رسانددل آبگینه بشکن که نماند جز غباریهمه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندددگر ای امید خون شو که فرو خلید خاریهوشنگ ابتهاج*پی نوشت: صبح امروز، نوزدهم مرداد ۱۴۰۱، با شنیدن خبر آسمانی شدنِ «سایه» غافلگیر شدم. با اینکه ۹۴ سال شرافتمندانه زیسته اند اما همچنان دلتنگم. با وجود اینکه سروده ها و آثار ارزشمندی که از خود به یادگار گذاشتند، بسیار زیاد است و می توان سال ها با آن زندگی کرد اما کوچ این هنرمند شریف و مردمی نیز همچون استاد شجریان ،دردناک است. شاید به این دلیل که فرزندِ زمانِ خویش بودند. به راستی هنرمند باید فرزند زمان خویش باشد.سفرت بخیر سایه جان!افسوس که دیگر سایه ی پرمهرت بر سرمان نیست!سفرت بخیر امابه شکوفه ها به بارانبرسان سلام ما را...برچسبها: هوشنگ_ابتهاج

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: شنبه 22 مرداد 1401 ساعت: 15:03

صفحه بندی